تبليغاتX
.•*..*•.•઼~ღلحظه های بی کسیمღ~઼●.•*..*•.
   

 


.•*..*•.•઼~ღلحظه های بی کسیمღ~઼●.•*..*•. 

 




 


.•*´¨درد و دل.•*´¨


       .•*´¨دل تنگی هام.•*´¨


.•*´¨دل تنگ.•*´¨


.•*´¨عزیزام.•*´¨


.•*´¨موضوعات.•*´¨ :


.•*´¨آمار وبم.•*´¨ :
 


.•*´¨لوگوی عزیزام.•*´¨


.•*´¨موزیک.•*´¨ :
 

.•*..*•.•઼~ღلحظه های بی کسیمღ~઼●.•*..*•.

 

وقتی نگاهتو تو نگاهش دیدم

 

  کاش می شد یه جوری میمردم

 

من باید وقتی دیدم با اونی

 

 پیش روت تیغ و رو رگ هام میبردم

 

دروغ بود همه حرفات دروغ بود

 

خدا میدونه با کی هستی این روزا

 

دروغ بود همه حرفات دروغ بود

 

حق من این نبود نه حقم این نبود که تو بری و  بمونم من تنها

 

یادت میاد گفتی بهم عزیزم  غیر ممکنه عشقتو دور بریزم

 

آخه مگه گناهم چی بود که چشمامو ترک کردی

 

رفتی  و حالا میگی نمیشه برگردی

 

 


نويسنده: .•*´¨ღA$ALღ•*´¨ مورخ: سه شنبه 14 مهر1388 در ساعت: 0:46
      |+|

.•*¨(¸.•*¨ღلحظه های بی کسیمღ•*´¨)¸.•*´¨

 

 

 

 

فکر من هر لحظه تـــو شدی           نمیدونی چی کشیدم

 

بی تو خیلی تنهـــام

 

عشقمو از چشمام تــــو بخون           بدون اینجا من اسیـــــرم

 

بی تو خیلی تنهــــام

 

نیستی تــــو  که ببینی قلبــــم شکسته دلــــم اینجا گرفته

 

دیگه فرصتی نمونده

 

نیستی تـــو  که ببینیدستام سردهنفســـم دیگه گرفته

 

بی تــــو زندگی سخنه

 

اشکــــام ارزشی نداره واسه تــــو دیگه

 

بی تفاوت از مــن یکی تــــو نگذر

 

حتی واسه یه لحظـــــه دوریتم نمی ارزه

 

نمی تونم ببینم تـــــو رو با یکی دیگه

 

زندگیم بی تـــو رنگی نداره           دلم بی تــــو آروم نداره

 

داره تــــو رو کم میاره

 

فراموشم نکن تــــو نزار برو

 

دیگه ترکم نکن دلم بی تــــو میمیره

 

بیشتر از این با من بازی نکن

 

تنهـــــام گذاشتی

 

جای خالیت اینجا حس می شه

 

تنهـــــام گذاشتی

 

با بوی عطرت گریـــه ام میگیره

 

آره عـــزیـــزم

 

 

 

 

 


نويسنده: .•*´¨ღA$ALღ•*´¨ مورخ: شنبه 7 شهریور1388 در ساعت: 16:17
      |+|

.•*¨(¸.•*¨ღلحظه های بی کسیمღ•*´¨)¸.•*´¨

 

زمزمه خاموش شد

من صدای تپش قلبم را

می شنیدم که به خاموشی رفت

یادم افتاد کسی...

که وجودم ز وجودش پر بود

رفت از پیش دلم..

من شنیدم که نفسها کم شد

نفسم گم شد و سرگردان شد

و شنیدم نوری پر زد و رفت

دیده ام خاموش شد

روشنی نابود شد

و نسیمی آمد

شمع هایم نیم سوخته

اشک هایم گوشه ی چشمانم یخ زده است

روشنی گرمی و نور

رفت چون تابش رفت

می شنیدم که صدا و زمزمه خاموش شد

همه جا راکد شد...ساکت گشت

می شنیدم که بدن

جسم بی جان و تنم

زیر خاک غربت و تنهایی می پوسد

می شنیدم که به روی دست منجمدم

باران نرم و صبور می بارد

و حیاتم می رود

می میرد...

 

         


نويسنده: .•*´¨ღA$ALღ•*´¨ مورخ: سه شنبه 25 فروردین1388 در ساعت: 5:57
      |+|

(¸.•*¨(¸.•*¨ღلحظه های بی کسیمღ•*´¨)¸.•*´¨)

 



   
به كي بگم كه دوريت خواب شبامو برده

 
همين روزاست بهت بگن چشم انتظارت مرده

 
به كي بگم غم تو حسابي داغونم كرد

 
واسه دوري از تو خسته و حيرونم كرد

 
كي باورش ميشه من خونابه گريه كردم

 
عمر و جونيامو به جاده هديه كردم

 
گلاي ياس و مريم شاهده اين گذارن

 
ميخوام كه زندگي كنم اگه اونا بزارن

 
دلم برات چه تنگه دنيا دلش چه سنگه

 
ميدونه خيلي پيرم ميخواد باهام بجنگه


  دنيا حسابي مار و دور خودش دونده

  صبرم زياده اما
عمري ديگه نمونده

 

نويسنده: .•*´¨ღA$ALღ•*´¨ مورخ: شنبه 10 اسفند1387 در ساعت: 1:40
      |+|